|
سایت جامع پانیس درباره وبلاگ مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
تا نگاه می كنی وقت رفتن است
پیش از انكه با خبر شوی
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : شقایق (یاشار( خیلی ساده اتفاق افتاد. یک روز سرد زمستان یبود. شال و کلاه کرده بودم به سرکار بروم که توی کوچه دیدمش... ساک به دست و با صورت سرخ شده از سرما و مستاصل... کاغذ نشانی را جلو آورد و من با تعجب پرسیدم: - پلاک 21 ؟! سرم را بالا گرفتم. صورت ظریف و بی رنگش منتظر جواب بود... خواستم بگویم با کی کار دارید؟ شما کی هستید؟ از کجا آمده اید؟ ... اما فقط دستم را به طرف در سبز رنگ خانه مان دراز کردم و او بی درنگ ساکش را دوباره به دست گرفت و رفت. چند لحظه ای سرجایم خشکم زده بود... هر چه فکر کردم دیدم فامیل و دوست و آشنایی نداریم که به او شباهت داشته باشد. چشم های عسلی داشت و ریز نقش بود. ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : شقایق (یاشار) خیلی ساده اتفاق افتاد. یک روز سرد زمستانی بود. شال و کلاه کرده بودم به سرکار بروم که توی کوچه دیدمش... ساک به دست و با صورت سرخ شده از سرما و مستاصل... کاغذ نشانی را جلو آورد و من با تعجب پرسیدم: - پلاک 21 ؟! سرم را بالا گرفتم. صورت ظریف و بی رنگش منتظر جواب بود... خواستم بگویم با کی کار دارید؟ شما کی هستید؟ از کجا آمده اید؟ ... اما فقط دستم را به طرف در سبز رنگ خانه مان دراز کردم و او بی درنگ ساکش را دوباره به دست گرفت و رفت. چند لحظه ای سرجایم خشکم زده بود... هر چه فکر کردم دیدم فامیل و دوست و آشنایی نداریم که به او شباهت داشته باشد. چشم های عسلی داشت و ریز نقش بود. ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 28 تیر 1389
نوع مطلب : برچسب ها : ![]() آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید!
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : ![]() 1- بازی داستانگویی: انجام این بازی بهخصوص در قالب گروه، بسیار جالب است. این بازی بدین نحو انجام میشود كه باید 20 وسیله را روی میز بزرگی قرار دهید و هر كدام از افراد گروه 3 الی 4 مورد از وسایلی كه روی میز چیده شده است را در قالب یك داستان بگنجاند؛ مثلا داستانی كه درباره سیب، كلید، تلفن همراه میتوان ساخت بدین صورت است: ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره. ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : موضوعات پیوندها آمار وبلاگ
امکانات جانبی |
||